شعر و متن عاشقانه
شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد. خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نو آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟ شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادری می گوید...شاید این رفع بلاست.. یک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟
نوشته شده در چهارشنبه 88/1/12ساعت
11:13 صبح توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |
قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |