سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
شبکه حدیث
شعر و متن عاشقانه

مینویسم قصه ی عشقم را امشب

قصه ی عشق به یک اشنا

شایدم عشقی غریبه

یا که نه قصه ی عشق به یک غریبه اشنا

نزد اشنا رفتمو گفتم ای اشنا قلب من برای تو !نگاه من تصویر تو! روح من تقدیم تو! اصلا هر چه که دارم مال تو

گوشه چشمی را به من کن

سرش چرخاندو نگاهی به من انداخت

گفتش تو کیستی؟ تو که هستی که در خانه ی من محبت را گدایی میکنی

گفتمش من اشنایم! ان اشنای روزهای دیرین

اشنای دوران کودکی،نوجوانی و کمی هم از جوانی

یادتان نیست!عهد ما بر سر ان چشمه اب شیرین

عهد انکه با همیم!عهد انکه یار همیم

گفتا که در قلب من جای تو نیست!گفتا که

! دور شو از من!دور شو!من غریبم!من برای تو غریبم

تو چه میدانی که عشق چیست؟تو چه میدانی که یار کیست؟

گفتمش اری تو غریبی!تو برای من غریبی

ای غریبه حالا حرف من را هم تو گوش کن!حرف دل گویم تو گوش کن

همچو ان روزهایی که تو از عشق میگفتی و من میشنیدم

ان روز که بی وداع از من رفتی چه میدانی که من چه ها کشیدم

ان سالها که نبودی تو چه میدانی که من رنجها کشیدم

ای غریبه هر روزدر حسرت صدای تو!هرروز در حسرت چشمان تو!هر روز در حسرت سیمای چون شیدای تو

تو چه میدانی که من درد فراغ را کشیدم؟

هرشب و هرروز دست به دامان رب تعالی میشدم

گفتم برگرددو غم حجران به پایان برسد!بیاید و نا امیدی به پایان برسد

اهسته با خود زمزمه کردم ان شب:خدایا بیاید انگونه مست!بیاید هرطور که هست

بیایدبد و خوبش پای من!بیاید خیر و شرش مال من

انشب که تو تو را ازدر خانه ی رب گدایی کردم نمیدانستم عاقبت این چنین میشود که محبت از در خانه ی تو گدایی میکنم 



نوشته شده در دوشنبه 93/1/25ساعت 10:35 صبح توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

غرورت نمیذاره برگردی؟؟؟ میدونم! جوابمو نمیدی؟؟؟ میدونم!  سکوت کردی؟؟؟ میدونم!  

محلم نمیزاری؟؟؟ میدونم! دستاتو بم نمیدی؟؟؟ میدونم!

میرسه اونروزی که میخوای برگردی! تلفنو برمیداری.

زنگ میزنی.بووووووووق...برنمیدارم...عصبی میشی و فحش میدی.باخودت میگی کلاس گذاشتم...

روز دوم...زنگ میزنی.بووووووووق...برنمیدارم... با خودت میگی غلط بکنم دیگه بهش زنگ بزنم...

روز سوم...رد میشی از جلوی کوچمون میبینی حجله ی یه بنده خدایی رو زدن سر کوچه!!!

دلت میسوزه.میگی بیچاره جوون بوده...میای نزدیکتر...میگی چقد قیافش آشنا میزنه..

باز میای نزدیکتر...جوان ناکام؟؟اینکه منم!!!بالاخره برگشتی؟؟ببخشید...نمیتونم جلو پات بلند شم!

آخه زیر خاکم!دیدی آخر خرابت شدم؟!دیدی همه چیزم خاک شد؟؟!عشقم!چه خوشگل شدی!

چه مشکی بت میاد!!کاش زودتر میمردم...نه...گریه نکن..یادته روز رفتنت؟؟گریه میکردم...

التماس میکردم میگفتم نرو؟؟روزای بعدش چی؟؟یادته؟؟ التماس میکردم برگردی؟گریه نکن...

نمیتونم اشکاتو ببینم...چی دارم میشنوم!! التماس میکنی برگردم؟؟!!!

عشقم...آروم باش...میدونم غرورت نذاشت که زودتر برگردی...


نوشته شده در دوشنبه 93/1/25ساعت 10:32 صبح توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

عکس شعردار


نوشته شده در دوشنبه 93/1/25ساعت 10:29 صبح توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

 

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….

نمی بخشمت……………………….


نوشته شده در دوشنبه 93/1/25ساعت 10:27 صبح توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

powered by sms44.ir

 

به نام خداِیی که اشک را آفرید
تا سرزمین وداع عشق آتش نگیرد...

*********************************************

همیشه به کسی فکر کن که دوستت دارد نه کسی که تو دوستش داری!

****************************************

عاشق عاشقی باش .دوست داشتن را دوست بدار.از تنفر متنفر باش .با آشتی آشتی کن .از جدایی جدا باش .
***************************************

به همه لبخند بزن امَابرای یکی بخند.همه را دوست بدار امابه یکی عشق بورز. توی قلب همه باش اما یکی تو قلبت باشد .........

****************************

زندگی مثل پیاز است.هرورقش اشکتو در می آورد!

*******************************************

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید.

*************************************

به دستانت بیاموز هر گل ارزش چیدن ندارد.
***********************************

زندگی عشق است .عشق افسانه نیست . آن که عشق را آفرید دیوانه نیست. عشق آن نیست که کنارش باشی .عشق آن است که به یادش باشی.

*****************************

برای آنهایی لبخند بزن که با لبخندت زنده اند.

************************************

ما آمده ایم تا با زندگی قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم .

**************************************

همیشه طوری رفتارکن که به دیگران بگویی مثل من رفتار کنید .

******************************************
گویند رمز عشق و مگویید ومشنوید مشکل حکایتی است , مشکل حکایتی است , مشکل حکایتی است که تقریر می کند .

****************************************
در زندگانی لحظاتی است که آنقدر دلت برای کسی تنگ می شود که آرزوهایت تنها با در

در آغوش گرفتن او برآورده می شود .


نوشته شده در دوشنبه 93/1/25ساعت 10:26 صبح توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

 

درد عشقی کشیده ام که مپـرس

            زهـر هجری چشیده?ام که مپــرس

گشتــه ام در جهــان  و  آخــر کـار

           دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس

آن چنــان در هــــوای خـــاک درش

            مـی رود آب دیـــده ام کــه مپــرس

من بـه گوش خـود از دهانش دوش

           سخنـانــی شنیــده ام کـه مپــرس

سوی من لب چه میگزی که مگوی

           لــب لعلـی گـزیــده ام کــه مپــرس

بـی تـــو در کلبــه گدایــی خـویــش

          رنــج هایـی کشیــده ام کـه مپــرس

همچـو حافــظ غریــب در ره عشــق

          بـه مقـامـی رسیــده ام کـه مپــرس


نوشته شده در یکشنبه 92/11/20ساعت 3:46 عصر توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

مـرا مـی ‌بینــی و هـــر دم زیــادت مـی‌ کنـی دردم
 
     تــو را مـی‌بینــم و میلــم زیـادت مـی‌شــود هــر دم

به سـامـانــم نمـی‌پـرسـی نمـی‌دانــم چـه سـر داری

     بـه درمــانـــم نمـی‌کوشـی نمـی‌دانـــی مگـــر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا برخاک وبگریـزی

     گــذاری آر و بـازم پــرس تـا خـاک رهــت گــردم

نـدارم دستـت از دامـن بجـز در خـاک و آن دم هـم

     کـه بـر خـاکـم روان گـردی بـه گــرد دامنـت گـردم

فـرو رفـت از غـم عشقـت دمـم دم می‌ دهـی تا کـی

     دمــار از مــن بــرآوردی نمــی ‌گــویــی بــرآوردم

شبـی دل را بـه تـاریکـی ز زلفـت بـاز مـی‌ جستــم

     رخت مـی‌دیــدم و جـامـی هـلالـی بـاز می‌خــوردم

کشیــدم در بـرت نــاگـاه و شــد در تاب گیســویــت

     نهــادم بـر لبـت لــب را و جــان و دل فـــدا کــردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان مـی‌ده

     چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

نوشته شده در یکشنبه 92/11/20ساعت 3:46 عصر توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

 کاش بـودی تـا دلـم  تنهــا نبـود

            تـا  اسیــر  غصــه  فــردا  نبــود

کاش بــودی تا بـرای قلـب مـن

            زنــدگی این گونه بی معنا نبـود

کاش بـودی تا لبـان سـرد مــن

            قصـه گـوی غصـه غـم هـا نبـود

کاش بـودی تا نگـاه خستــه ام

            بی خبـر از مــوج و از دریـا نبـود

کاش بـودی  تـا زمستـان دلــم

            این چنین پرسوز و پرسرما نبود

کاش بـودی تـا  فقـط  باور کنی

            بعد تــو  ایــن زنــدگی زیبـا نبـود 


نوشته شده در یکشنبه 92/11/20ساعت 3:45 عصر توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

 

 


نوشته شده در یکشنبه 92/11/20ساعت 3:38 عصر توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |


نوشته شده در یکشنبه 92/11/20ساعت 3:37 عصر توسط محسن آتیش نظرات ( ) | |

   1   2      >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس